مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1006
طب اكبرى ( فارسى )
حى العالم و آب كاهو و كافور و مانند آن استعمال نمايند ضمادا و نطولا . و هنگام غلبه درد و خوف غشى ، ادويهء مخدّره به قدر تسكين درد ضماد كردن و ادويهء مسكنة الاوجاع كه آخر اين نوع گفته آيد خوردن لازم دانند . و به خاطر دارند كه در اين نوع حاجت [ به ] اضمدهء محلّله نيست ، خاصه در آنجا كه صفراء صرف سبب باشد ؛ زيرا كه صفرا لطيف و كثير الحرارت و سريع التحليل است و كذلك خون صفراوى . بعد [ از ] اسهال بايد كه چيزهاى مدرّ كه سرد بود چون كاسنى و تخم خيارين و مانند آن بدهند تنها يا با سكنجبين . و نفع ادويهء مدرّه در اين امراض خاصه بعد [ از ] تنقيه بيشتر است ؛ زيرا كه ماده اين علّت ، فضلهء هضم ثانى و ثالث است و جهت تنقيهء جگر كه محل هضم ثانى است و براى تنقيه عروق كه موضع هضم ثالث است ، ادويه ادرارآور مخصوص است . و سكنجبين چه در دموى و چه در صفراوى اثر تمام دارد ؛ امّا بايد كه بسيار ترش نباشد و مدرات گرم چون باديان و كرفس و مانند آن زنهار به كار نبرند كه مدرات حاره ماده را مىسوزاند و رطوبت از وى دور مىسازد و بدان سبب در تحجر مىافزايد . فايده : هرگاه به مسهل حاجت آيد و قوت مساعد باشد ، تن را يكبارگى از خلط فزونى پاك نمايند و به مسهلات ضعيفه نپردازند . و جهت اين كار ، مطبوخ سورنجان به غايت مفيد است به شرطى كه تب نباشد ؛ امّا اگر تب بود ، نافعترين مسهلات اينست : صفت : مغز فلوس خيارشنبر در طبيخ بنفشهء خشك به آب عنب الثعلب و آب كاكنج و كاسنى و لبلاب ، هرچه از اينها ميسر شود حل كرده و قدرى شكر يار [ يعنى مخلوط ] كرده بدهند . و اگر آهسته و كمتر بود ، بگيرند هليلهء زرد ، ده درم و اندر صد درم آب تر كنند يك شبانهروز ، پس بمالند و بپالايند و ده درم اسبغول درو آميزند و لعاب كشند و به نبات شيرين ساخته بنوشانند و هرچه در دموى گفته شده در اينجا به كار آيد . و آنجا كه مادهء علت صفراء صرف باشد ، قىء نفع تمام دارد و به فصد [ حاجت ] نباشد و ديگر تدابير همان است كه ذكر يافته [ است ] . ذكر ادويهء مسكن وجع : عدس مقشر ، استخوان سوخته ، سورنجان ، خشخاش سپيد و بلوط در سركه آغشته [ و ] تخم كاهو [ و ] گشنيز خشك ، اين همه درد نشانندهاند تنها يا مركب . هر چونكه باشد ، به حسب حال مريض بخورانند و عند استعمال سورنجان ،